بدقولي

 

"شازده کوچولو گفت:

شبها که به آسمان نگاه می کنی چون من در یکی از ستاره ها هستم و چون من در یکی از ستاره ها می خندم، پس برای تو مثل این است که همه ستاره ها می خندند. تو، فقط تو ستاره هایی داری که می توانند بخندند!

 

و وقتی از غم نبودن من تسلی پیدا کردی (آدم همیشه در هر غمی تسلی پیدا می کند) از اینکه با من آشنا شده ای خوشحال خواهی شد. تو همیشه دوست من خواهی بود. و تو با من خواهی خندید. و گاهی، همین جور بی خیال، برای تفریح پنجره ات را باز خواهی کرد... و دوستانت از اینکه می بینند تو به آسمان نگاه می کنی و می خندی تعجب خواهند کرد. آن وقت تو به آنها خواهی گفت : بلی، ستاره ها همیشه مرا می خندانند."

 

تو شازده کوچولو بودی یا من؟

هیچوقت نگفتی. حالا کی واسه کی تو ستاره ها می خنده؟

نگو بی خیال. همیشه همین رو میگی و سرت رو تکون میدی که از زیر جواب سوالای من در بری. من اما همیشه می پرسم و تو مظلوم میشی.

این بار من مثل شازده کوچولو هستم. یه کم درد می کشم و یه کم از درد اهلی شدن گریه می کنم. و تو شاید مثل اون گل سرخ، با یه غرور مصنوعی چشمات رو رو هم میذاری تا نبینی. اما میدونم که می بینی و از پیچ و تاب خوردن من یواشکی اشک میریزی.

چند بار جای ما تو این داستان عوض شده؟

گل سرخت رو میذارم زیر حباب تا بیای. فقط یادت باشه قول دادی بدقولی نکنی.

سراب

چشم هایم را می بندم و به یادت ترانه می خوانم

ساکت و آرام

            نرو و خاموش

                        تلخ و بی غوغا

توی ذهنم طرح مخشوشی جان می گیرد،

جان می بازد

می رود تا هیچ، تا پوچ.

باز تصویرت می گریزد از من

باز یادت می رباید عقلم

باز رویایی می گشاید آغوش.

پلک هایم را می گشایم

و

 

  س

      ر

          ا

             ب

 

تو فرو می ریزد.

تنهايي

...

صبح آمده است

تو رفته ای

عشق آمده است

تو نیستی

...

شکر اگر تو نیستی تنهایی هست...

                                                          طاهره صفار زاده

 

یکی بیاد به من بگه چرا؟ چرا ما آدما اینطوری هستیم؟ چقد مغرور و گند دماغ؟ اولیش خود من.

به خدا یادم میره قرار نیست تا ابد تو این دنیا بمونم. یادم میره امروز یا فردا میرم و کسی نمیگه کی بود، چی شد. یادم میره عمر با هم بودن ها خیلی کوتاهه.

حالا میره و من میمونم با یه دنیا تنهایی.

راستی که از ماست که بر ماست.

کابوس

خسته شدم. خسته!

روزا تو بیداری هم کابوس می بینم.

"یکی را کشتند،

آن یکی خودکشی کرد،

کودکی از گرسنگی مرد."

اصلاً تو بگو، تو دنیا خبر خوبم هست؟

***

میخوام موشک بسازم.

چرا چشماتو بستی؟ ترسیدی؟

نترس کاغذی هستن.

همه دنیا موشک میسازن به ما که رسید... 

میخوام شیطونی کنم.

ایرادی داره موی کلاغا رو بکشم که جیغ بزنن؟

***

ساکت باش! گفتم ساکت!

یه کار مهم دارم.

 باید معادله گل سرخ و علفای هرز رو حل کنم. وگرنه از گلا فقط یه اسم میمونه. بس که این علفا سمجن.

***

هرشب، وقت خواب به خودم می گم امشب خدا رو میبینم.

بس که خسته ام یادم میره.

عجب دنیایی شده!!!