پتانسیل + یادآوری + شعر نبشت

آبی چشمانت برق زد

باران بارید

زمین سبز شد

و من بالیدم در آغوشت که سراسر بهار بود. 

 

تن نازکم را به نوازشت سپردم

و تو مهربان بودی آنسان که خورشید

و من شکوفه دادم بر انگشتانت.

 

و چشمان آبیت شاهد من بودند آنگاه که خم میشدم از بار عشق و نمی شکستم.

و آغوشت گرم بود و باز

برای دلتنگی بی پایان من.

 

سبز بی انتها

بمان با من.

 

ادامه نوشته

باران نبشت + چادر نبشت

کوله بارم بر دوش به دنبال سرنوشتم خواهم رفت

و عشق را

هر جا که باشد پیدا خواهم کرد.

 

شبنمی روی گل احساست خواهم بود

که به طراوتم تازه شوی.

 

بارانم. رنگین کمانم باش.

ادامه نوشته

درباره فوتبال

یعنی برزیل قهرمان میشه؟

آی از باخت فرانسه و آلمان کیف کردم.


خدایا به همه مون کمک کن که متعادل باشیم.

ادامه نوشته

چه می کنه باران


ادامه نوشته

علیمردان خان

چند وقت پیش موفق شدم فایل صوتی یکی از داستان های دوران بچگیم رو پیا کنم. امروز صبح تو راه داشتم گوشش میدادم و از اینکه اینقدر خوب یادم مونده بود لذت می بردم. یهو تمام احساسات نوستالژیکم فوران کرد. یاد رادیو پخش سیاه و قدیمی بابا افتادم. چه شبایی که سرگرممون نکرد. چه کاست هایی که من با ضبط کردن صدام خراب نکردم. نمی دونم اون رادیو ضبط چی شد. دلم خیلی براش تنگ شده. دلم برای تمام روزای خوبی که گذشته تنگ شده.

 

 

قول ...

ادامه نوشته

تصویر یک رویا ...

خواب دیدم بختم به بلندای شب یلداست

باد گیسوانم را به هم میریزد

و عطر یاس در فضا می چرخد.

 

خواب دیدم پرواز می کنیم

و آنقدر بالا میرویم که به خورشید می رسیم.

 

من تمام رویاهایم را و تو را خواب دیدم

و تو از من بودی

نه. خود من بودی.

ادامه نوشته

اریک امانوئل اشمیت

امروز خوندن کتاب " گل های معرفت " نوشته اریک امانوئل اشمیت رو پیشنهاد می کنم.

سه روایت از سه مذهب- در واقع چهار تا- یهودیت، مسیحیت، اسلام و بوداییسم و متن روانی داره که آدم رو با خودش مببره.

" دریافته بودم که تکرار اوراد کاری بی حاصل است. فقط تلاش است که به نتیجه می انجامد. دریافته بودم که نیکی به اراده نیرومندتری نیاز دارد تا بدی. این را هم آموخته بودم که کالبد من کشتی ظریفی است سخت آسیب پذیر. اگر آن را با بار گناه سنگین کنم غرق خواهد شد و اگر با دوری جویی از شهوات و بخشندگی و فراموش کردن خود سبکبارش سازم مرا به ساحل عافیت می رساند و عاقبت دریافته بودم ..."

من این نویسنده فرانسوی رو دوست دارم و دو سه تا نمایش نامه هم ازش خوندم که " خرده جنایت های زن و شوهری اش " عالیه.

پس پیشنهاد دومم کتاب "خرده جنایت های زن و شوهری" از همین نویسنده است که فوق العاده است و اونایی که اهل تله تاترهای شبکه چهار هستن این تاتر رو با بازی فروتن و نیکی کریمی دیدن.

داستان رو تعریف نمی کنم تا جذابیتش از بین نره.


بعضی دوستا از جمله خودم شاید که یه فیلم یا کتاب رو پیشنهاد میدیم نکته اصلی فیلم رو لو میدیم و جذابیتش رو از بین میبریم. این بلا سر من اومد. اول لاست که تا شروع کردم به خوندن متن یه وبلاگ با یه کلمه کل ماجرای پایانیش رو فهمیدم و بعد هم فیلم Twilight که طرف تو وبلاگش نوشته بود شخصیت فیلم چه کاره است. نکن خواهر من. نکن برادر من. خوب یکی مثل من ذهنش خیلی حساسه. ای بابا.

ولی این فیلم رو ببینید.

این روزها + عکس


ادامه نوشته

بابایی ... بابایی ...


ادامه نوشته

بابایی برات دعا می کنم.

یک پست پر از انرژی + شعر نبشت

و ما چقدر خوشبختیم

که عشق را پشت پنجره چشمهایمان به انتظار نمی گذاریم

و کلبه محقرمان را به رویش می گشاییم

و آغوشمان را پر می کنیم از یک بغل گل سرخ.

 

و ما دلهایمان چه گرم است

وقتی سرمان را روی بالش آسودگی مان میگذاریم

و به هم لبخند می زنیم.

 

و ما سرهایمان پر از آرزوهای رنگارنگ است

آرزوی باد دادن بادبادکی که در خیال مان پرواز می کند

و مرز نمی شناسد.

 

و من چقدر خوشبختم

که هر روز با نوازش خورشید از خواب کودکانه معصومم بلند می شوم.

و دستم دستان تو را می جوید آنگاه که در  روشنای روز نشسته ای

و لب هایم هزار بار تو را می خواند.



مرسی خاله آفاق که امروز کلی برای من منبع الهام بودی.

ادامه نوشته

!!!

ادامه نوشته

قسمت

 

روزانه هایم را با تو قسمت می کنم،

نانم را

عشقم را

غمم را

لبخند شیرین و گودی گونه ام را

و سیبم را ، که تنها یادگار عزیز هبوطی از یاد رفته است.

 


عزیزکم به طعم شور اشک های من فکر نکن

به بارانی بیندیش که بر تو باریدن خواهد گرفت

و تو قسمتت را در آغوش خواهی کشید

و مست خواهی شد از عشق

از این کلام نا مکرر.


مرا با سکه های سیم و زر نسنج

من مروارید کمیابی هستم که به صدف آغوشت دلخوشم.

نیستی ... + فیلم نوشت

فیلم نوشت:

یه فیلم دیدم به اسم Dogville با بازی نیکول کیدمن. یه فیلم درباره انسانها و خودخواهی هاشون. درباره انسانها و شهوتشون. درباره انسانها و ذات پستشون.

فیلم درباره یه زن که برای فرار از دست عده ای به یه شهر خیلی کوچیک فرار می کنه اما مردم شهر با اینکه اول می پذیرن که بهش پناه بدن سعی می کنن استثمارش کنن.

ادامه نوشته

یک عدد مامان + کتاب نوشت

شما یک عدد مامان داشتید که روز مادر سر ذوق می اومد و یه لباس مجلسی شیک براتون میدوخت چه کار می کردید؟


کتاب نوشت:

"مردم همواره قهرمانی دارند که وی را بر سر بگیرند و بزرگش بدارند ... ریشه پیدایش دیکتاتور و خودکامه همین است و جز این نیست. اول که می آید حامی مردم است." (افلاطون)

از کتاب کوچک فلسفه نوشته گریگوری برگمن

یه کتاب کوچیک و ساده برای آشنایی مقدماتی با بزرگان فلسفه و آراء شون.

تکه های زندگی

ادامه نوشته

هیچوقت دیر نیست + ادامه نوشت

ادامه نوشته

تو زندگی با تو من عاشقتر هم میشم  + گردن زنی

کتاب نوشت:

فکر وقتی نوشته می شود از خورد کنندگی اش کاسته می شود، اما بعضی افکار غده های سرطانی اند: بیانش می کنی، می بریش، و باز بدتر از پیش رشد می کند.

...

همه چیز روشن شده است، یعنی همه چیز مرا فریفته است- تمامی این چیزهای بنجل رقت آور تماشاخانه ای- وعده های دوشیزه ای دمدمی، چشمهای خیس یک مادر، تقه روی دیوار، رفاقت یک همسایه، و بالاخره آن تپه که ناگهان از جوشی مرگبار پوشیده شدند. همه چیز همچنان که وضعش روشن می شد مرا فریفت، همه چیز. این آخر خط است و من باید نجات و رستگاری را در محدوده این زندگی می جستم. عجیب است که در جستجوی نجات بوده باشم. درست مثل آدمی که افسوس می خورد که در خواب چیزی را از دست داده که در واقعیت هرگز نداشته است، یا امیدوار است فردا در خواب ببیند که دوباره آن را یافته است.

...

اینها دو بخش از کتاب "دعوت به مراسم گردن زنی" نوشته ناباکوف هستند.

کتابی عمیق و تاثیر گذار که راویتگر ذهنیات مردیه که به جرم بودن، هویت داشتن و شفاف نبودن به اعدام محکوم میشه. و هیئت اجرا  کننده این مراسم همه گی انسان هایی پوچ و مبتذلند. آدمهایی که شفافند و بعد ندارن و به همین دلیل مقبول اجتماع پیرامونشون  هستن.

وقتی خوندن کتاب رو تموم کردم دلم خواست متلاشی بشم تا خودم رو  از ابتذالی که زندگیم رو پوشونده رها کنم. وقتی صفحه آخر کتاب رو می خونی و می بندیش با تمام وجود دلت میخواد که شفاف نباشی و فکر کنی. دلت می خواد همه ظواهر رو بریزی دور.

پیشنهاد نوشت: خوندن کتاب های ناباکوف رو به شدت توصیه می کنم.

ادامه نوشته

من کوشم پس؟؟؟ + پی نوشت

ادامه نوشته

من و احساسم و آدمها + فرهنگی نوشت

وقتی هنوز دانشجوی کارشناسی بودم به خودم قول دادم که با اولین برخورد در مورد آدم ها قضاوت نکنم یا اگر تو ذهنم نظریه ای می سازم به کلام تبدیلش نکنم تا ملموس نشه و روی رفتارم اثر نذاره. تا حدودی هم موفق بودم. از وقتی وبلاگ می نویسم (یه دو سالی میشه) این حس به نوعی برگشته. بعضی وبلاگ ها رو که می خونم ازشون انرژی مثبت می گیرم. یعنی تا بازشون می کنم یه گلوله انرژی میخوره بهم. حتی اگر نویسنده از مشکلاتش گفته باشه. این جور وبلاگ ها رو میذارم تو پیوند هام. من اصولا خیلی از روانشناسی سر در نمیارم اما انرژی محیط رو به شدت میگیرم. منفی یا مثبت. و درباره این وبلاگ ها می تونم بگم که نویسنده هاشون آدم های صادقی هستن. چند تا خواننده بدون وبلاگ هم دارم که خیلی با معرفتن و کلا حال می کنم میان پیشم. خاموش ها هم اگر خودشون رو نشون بدن که خیلی خوبه. اونوقت با هم تعامل برقرار می کنیم.

اما بعضی وبلاگ ها رو تا باز می کنم احساس بدی بهم دست می ده. نویسنده رو تو ذهنم تجسم می کنم و ازش خوشم نمیاد و دیگه سراغش نمی رم. اینا وبلاگ هایی هستن که واقعیت رو به بدترین شکل ممکن بیان می کنن و یا حتی تو تعریف یا بدگویی زیاده روی می کنن.

نمی دونم کار درستیه یا نه. ولی کلا آدم اهل دلی هستم و با یه طیف از آدمها خوب ارتباط برقرار می کنم. اولا زیاده از حد ادب به خرج می دادم و حس می کردم باید همه آدمها رو تحمل کنم. حتی اونایی که دوست ندارم. حتی اونایی که احساسام رو خراش می دن. اما الآن بهتر شدم. با کمال احترام حریم شخصیم رو حفظ می کنم. این اواخر خودم رو بیشتر دوست دارم و اینقدر دیگران رو به خودم مقدم نمی دونم. خواننده برای من خیلی مهمه اما به خودم حق می دم وبلاگ هایی رو که ناراحتم می کنن یا به عنوان خواننده روشن یا خاموش بهم احترام نمیذارن از تو پیوندهام حذف کنم.

یه تعریف خوب از انسان هست که میگه "انسان یک حیوان اجتماعی است." آدم اگر نتونه تو جمع های اطرافش جا بیفته کم کم طرد میشه و احساس بی ارزش بودن بهش دست می ده. اما تن به هر جمعی دادن و به هر ترتیبی بهشون چسبیدن تو مرام من نیست.

خلاصه اینکه دوستای خودم رو دارم. اغلب خیلی جدی و اصولگرام و با همه چیز اینطوری برخورد می کنم. اما وقتی کسی رو تو دایره خودم می پذیرم بسیار سر زنده و شیطون می شم. خوب من اینطوریم. حسی که از طرفم می گیرم برام خیلی مهمه.

حالا چرا اینا رو نوشتم؟ واسه اینکه ذهن من خیلی فضا داره برای درگیر دیگران شدن (یه اخلاق بدم اینه که خیلی درگیر مشکلات دیگران میشم. اگر این رو هم به اعتدال برسونم عالیه) و امروز فکر می کردم آدم هایی که تا حالا درگیر نوشته هاشون شدم کسایی بودن که تو محیط مجازی و از نقطه نظر من ارزشش رو داشتن. تو تمام این مدت فقط رفتن یه دوست من رو ناراحت کرد و دلیلی که برام آورد ناراحتیم رو بیشتر کرد. البته بهش حق میدم که اون هم بخواد با کسایی برخورد داشته باشه که بهش انرژی مثبت می دن. اما خوب ناراحت شدم دیگه. چون اون موضوعی که توجیهش بود به من ارتباطی نداشت. بگذریم...

ای کاش کسی رو برای تقسیم لحظه هامون انتخاب کنیم که بعدا به خاطر بیهودگی لحظه هایی که باهاش گذروندیم رنج نبریم.

رفیق (خاموش یا روشن) نظرت درباره من چیه؟ درباره نوشته هام؟ اونقدر صادق هستی که نظرت رو برام بنویسی و صادقانه هم بنویسی؟ میخوام ببینم وقتی من رو میخونی چه حسی داری. ازم دلخور میشی؟ کلافه ات می کنم؟ یه چیزی یاد میگیری و وقتی این صفحه رو می بندی به خودت می گی بد نیست این رو هم امتحان کنم؟ فکر می کنی زیاده گو و گنده گو هستم و پر از تبختر؟ انرژی منفی می گیری یا مثبت؟ بهم بگو. بگو نوشته هام صادقانه ان یا دارم از خودم میگم و خودم رو به رخت می کشم. می خوام خودم رو تو آینه اونایی ببینم که تمثال ظاهری من رو ندیدان و فقط با من از طریق ذهنیاتم آشنا هستن. می خوام تحمل انتقادم رو هم بسنجم. پس تعارف نکن.
پی نوشت:
من کماکان محتاج دعام. میخوام باور کنم که خواستن توانستنه.
فرهنگی نوشت: بسته فرهنگی چند پست قبل که یادتون هست؟ یه سی دی هست از رقص معروف سماع در قونیه. دیشب دیدمش. فوق العاده بود. غرقش شده بودم. خیلی دلم میخواد آذر امسال تو قونیه باشم و بتونم برم زیارت حضرت مولانا. این رو باید جزء خواسته هام یاداشت کنم تا بهش برسم.

 

قهرمانی نبشت + پی نوشت مهم درباره میوه ها

آخه پرسپولیسمون هم قهرمان شد.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


کماکان التماس دعا دارم.
پی نوشت مهم:


مطلب طولانی اما بسیار مفید است. 
 
همه ما فکر میکنیم که خوردن میوه یعنی خرید میوه، پوست کندنش و فقط گذاشتنش توی دهان به این سادگی که فکر میکنید نیست. بسیار مهم است که بدانیم چگونه و چه وقت باید میوه بخوریم.  
 

راه صحیح خوردن میوه ها چیست؟

این است که میوه ها را بعد از مصرف غذا نخورید. میوه ها باید زمانی خورده شوند که معده خالی است. 

اگر میوه ها را به آن صورت بخورید، نقش مهمی در مسموم کردن سیستم بدنتان خواهند داشت. بدنتان را با مقدار زیادی انرژی تامین میکنند. که این انرژی به جای مفید بودن باعث از دست دادن وزن و کاهش قدرت برای انجام دیگر فعالیتهای زندگی میشود.
 میوه مهم ترین خوراکهاست. برای مثال درنظر بگیرید که دو تکه نان و یک تکه میوه خورده اید. تکه میوه آماده است که مستقیما وارد معده تان و روده تان شود. اما به دلیل آن دو تکه نان، از ورود سریع آن به روده جلوگیری می شود. در این بین همه غذا فاسد شده، تخمیر میشود و به اسید تبدیل میشود. به محض اینکه درون معده، میوه با غذا و آنزیمهای گوارشی تماس پیدا میکند، همه حجم غذا شروع به ازبین رفتن و فاسد شدن میکند. 
پس لطفا میوه های خود را زمانی مصرف کنید که معده تان خالی است و یا قبل از خوردن وعده های غذاییتان میل کنید.


شما بارها شنیده اید که بسیاری شکایت میکنند که هر زمان که هنوانه میخورم، غذا بالا می آید، و یا هر زمان که میوه درخت قهوه سودانی را می خورم معده ام نفخ میکند، زمانی که موز میخورم همش حس اینکه باید فورا به دستشویی بروم را دارم و غیره- در حقیقیت همه اینها اتفاق نخواهند افتاد اگر میوه را زمانی بخورید که معده تان خالی است. میوه ها با غذای فاسد شده ترکیب میشوند و گاز تولید میکنند و درنتیجه شما بالا می آورید.  سفیدی مو، تاس شدن، عصبانیت و گودی های سیاه زیر چشم، همه شان اتفاق نخواهند افتاد اگر با معده خالی میوه میل کنید. 
 

با توجه به تحقیقات دکتر هربرت شلتون، بایستی بدانیم که چنین موضوعی صحیح نیست که بعضی از میوه ها مانند پرتقال، نارنج و لیمو خودشان اسیدی هستند. چرا که همه میوه ها در بدن قلیایی میشونداگر شما روش صحیح میوه خوردن را کاملا بیاموزیدا به راز زیبایی، عمر طولانی، سلامت، انرژی، شادابی و وزن طبیعی دست پیدا خواهید کرد.  
 

زمانی که نیاز دارید که آب میوه بنوشید- فقط آب میوه تازه بنوشید نه آب میوه کنسروها. حتی آب میوه هایی که بسیار سفت هستند را ننوشید. میوه های پخته شده را نخورید چرا که هرگز ماده مغذی میوه ها را دریافت نخواهید کرد تنها مزه شان را دریافت میکنید. پختن، تمام ویتامین ها را از بین میبرد. اما به هرحال خوردن میوه کامل بهتر از نوشیدن آب آن است. اگر باید آب میوه بنوشید طوری بنوشید که دهانتان پر شود و آن را آرام آرام قورت دهید. چرا که باید اجازه دهید که آب میوه با بزاق دهانتان قبل از قورت دادن آن کاملا ترکیب شود. میتوانید برای پاکسازی بدنتان 3 روز روزه ی میوه بگیرید. به مدت 3 روز فقط میوه بخورید و در آخر متعجب میشوید از اینکه دوستانتان به شما میگویند که چقدر پوستتان درخشان و صاف شده است.  
 
کیوی: میوه کوچک اما بسیار مقوی
این میوه منبع خوبی از پتاسیم، منیزیم، ویتامین ای و فیبر است. حجم ویتامین سی این میوه دوبرابر حجم ویتامین سی پرتقال است   
 

سیب: روزانه خوردن یک سیب، دکتر را از شما دور میکند
اگرچه سیب مقدار کمی ویتامین سی دارد، اما دارای آنتی اکسیدانها و فلاونهاست (ماده شیمیایی بیرنگ و متبلور) که هر دوی اینها فعالیت ویتامین سی در بدن را زیاد کرده و تسهیل می بخشند و درنتیجه ریسک مبتلا شدن به سرطان روده، حملات قلبی و سکته کاهش پیدا میکند.    
 

توت فرنگی: میوه محافظ
توت فرنگی بالاترین قدرت اکسیدانها را در میان اکثر میوه ها دارد و از بدن در برابر ابتلا به سرطان، گرفتگی رگها و رادیکالهای آزاد محافظت میکند. 

پرتقال: دارویی شیرین
مصرف روزانه 2 تا 4 عدد پرتقال جلوی سرماخوردگی را میگیرد. کلسترول را کم میکند. از ایجاد سنگ در بدن جلوگیری کرده و یا سنگهای موجود در بدن را از بین میبرد و همچنین ریسک ابتلا به سرطان روده را کاهش میدهد.


هندوانه: بهترین تسکین دهنده تشنگی
از 92% آب تشکیل شده است. همچنین حاوی بالاترین دوز گلاتاتیون است که به بالارفتن سیستم دفاعی بدن کمک میکند. همچنین آنها اصلی ترین منبع لیکوپین هستند که اکسیدانی برای مبارزه با سرطان است.  دیگر مواد مغذی موجود در هندوانه ویتامین سی و پتاسیم هستند.

عنبه (انبه): نشان بالاترین برای ویتامین سی
آنها بهترین برندگان برای داشتن بالاترین میزان ویتامین سی هستند. این میوه سرشار از کاروتین است که حاوی ویتامین آ بوده و برای چشم ها مفید میباشند.



نوشیدن آب سرد بعد از غذا = سرطان
میتوانید باور کنید؟
شاید نوشیدن یک لیوان آب سرد بعد از غذا، بسیار لذت بخش است. اما آب سرد مواد روغنی که در آن لحظه مصرف کرده اید را سفت میکند. روند هضم غذا را کند میکند. زمانی که این رسوبها با اسید واکنش نشان میدهند و شکسته میشوند و سریعتر از غذاهای جامد، توسط روده جذب میشوند.بسیار سریع این امر موجب چاقی و سپس سرطان میشود. بهتر این است که بعد از غذا، سوپ گرم و یا آب ولرم مصرف کنید.
  متنی مهم در مورد حملات قلبی
 
 خانمها باید بدانند که تنها نشانه حمله قلبی، احساس درد در بازوی چپ نمیباشد. به درد شدید در ناحیه فک و آرواره بسیار توجه کنید.
هرگز اولین درد در ناحیه قفسه سینه را در هنگام حمله قلبی نخواهید داشت. حالت تهوع و عرق کردن شدید از نشانه های معمول است. تقریبا60 درصد مردم که دچار حمله قلبی در خواب شدند. دیگر هرگز بیدار نشدند. درد آرواره ممکن است شما را از خوابی آرام بیدار کند. بهتر است مراقب باشید و آگاه هرچقدر بیشتر بدانیم، شانس بیشتری برای نجات یافتن داریم. 
 

یک متخصص قلب میگوید که هرکسی که این متن را برای 10 نفر بفرستد میتوانیم بگوییم که حداقل جان یک نفر را نجات داده است.

لحظه های ما + کتاب نوشت

خداحافظ گری کوپر نوشت:

- لنی هیچوقت به من نگو دوست دارم. این یک حرف رو به من نزن.

- نترس. کلمه ها تله های عجیبی هستن. آدم خودش حرف می زنه اما کلمه ها مال یکی دیگه است.

- می دونی حتی یک نظریه ای هست که می گه ما نمی تونیم ادعا کنیم که خودمون فکر می کنیم. ظاهرا فکر کرده می شیم.

- زرشک! فقط همین مونده بود. همیشه میخوان آدم رو تو تله بندازن. فکر کرده می شم نه؟ الحمد... من خوب مواظب خودم هستم. اصلا فکر می نمی کنم تا گیر نیفتم. من به این سادگی دم به تله نمی دم.

- لنی این رو می گن هیچ انگاری.

- این دیگه یه جور چیزیه؟ نه نمی خوام برام بگی. نخواستم. هیچ دلم نمی خواد... چی بود؟ آها دلم نمی خواد فکر کرده بشم.

...

ادامه نوشته