فال حافظ دم سال تحویل

خوب این هم اولین پست سال ۸۹:

وصال او ز عمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به

به شمشیرم زد و با کس نگفتم

که راز دوست از دشمن نهان به

به داغ بندگی مردن برین در

به جان او که از ملک جهان به

خدا را از طبیب من بپرسید

که آخر کی شود این ناتوان به

گلی کان پایمال سرو ما گشت

بود خاکش ز خون ارغوان به

بخلدم دعوت ای زاهد مفرمای

که این سیب زنخ زان بوستان به

دلا دایم گدای کوی او باش

به حکم آنکه دولت جاودان به

جوانا سر متاب از پند پیران

که رای پیر از بخت جوان به

شبی میگفت چشم کس ندیدست

ز مروارید گوشم در جهان به

اگرچه زنده رود آب حیاتست

ولی شراز ما از اصفهان به

سخن اندر دهان دوست شکر

ولیکن گفته حافظ از آن به

خداحافظ سال 88

این پست رو تو لحظات آخر سال مینویسم.

خداحافظ سال دوست داشتنی من. سالی که توش ۵ تا هشت جور شد تو روز تولد امام رضا. سالی که خیلی دوست داشتم توش تشکیل خانواده بدم. خداحافظ سال دوست داشتنی من.

آقای صبور از قم پیام داد که " میرم حرم هر چی میخوای بهم بگو". گفتم سعادت و آرامش و سلامت برای همه. یه آقای برازنده برای آبجی کوچیکه. آشتی آبجی بزرگه با مامان و بابا. کلی آرامش برای داداش کوچیکه. و برای خودمون سعادت و سلامت و کلی عشق و ایمان و اخلاص.

خدایا حول حالنا به بهترین حال.

خدایا برای همه بهترین ها رو میخوام. الآن اسم نمیبرم اما برای اونهایی که در آستانه ازدواج هستن خوشبختی میخوام. برای اونایی که بچه ندارن یه بچه سالم. برای بی خونه ها خونه. برای بیمارها شفا.

سال 88 + پی نوشت

ادامه نوشته

چهار شنبه سوری نبشت

دلگرمی

ادامه نوشته

من زنم...ظریفم...رد پای جمال خدا روی زمین

ادامه نوشته

88/12/19

 
ادامه نوشته

باران و فوتبال و زندگی ...

به خاطر احترام به خواننده های عزیز به خصوص بهار و مهرگان من پست خصوصی ندارم. اوضاع هم ای بدک نیست.

چون فردا تعطیلم امشب بازی منچستر و آث میلان رو نگاه می کنم. آقا من یک باران ذوق مرگم!!! و فوتبال دوست داشته می باشم.

آقای صبور طرفدار یوونتوسه. من هم یه کیف اسپرت بیریخت با مارک یوونتوس براش خریدم. امان از دست این مردا.

احتمالا با یه پست دلگرم کننده میام.

همه چی آرومه

باران آرومه. سکوت باران تموم شد. باران خودش رو دوست داره. باران الآن که اینا رو مینویسه احساس خاصی نداره. فقط آرومه.

ببخشید که نگرانتون کردم. اما از سکوتم نتایج خوبی گرفتم. البته سکوت فقط توی وبلاگ بود. وگرنه دل مامان و داداش کوچیکه رو خوردم. سیل رو هم سر آقای صبور هوار کردم. یه کم اذیت شدم. اما این بحران رو هم پشت سر گذاشتم. یعنی پشت سر گذاشتیم. دارم کم کم اصول حرف زدن رو یاد میگیرم. البته اصول نوشتن رو. من حرف هام رو مینویسم. و اون میگه. خیلی با هم تفاوت دارن اما باید سازش کنن.

خلاصه بهترم دیگه.

این آقای صبور هم کماکان پیش مامانیشه.

باران هستم ...

ادامه نوشته

برنامه جدید

ادامه نوشته

بچه گی ...

ادامه نوشته

عنوان ندارد ...

ادامه نوشته

دریغ ...

کویر که باشی

باران قهر می کند

غنچه لب ور می چیند.

تنها کرم شبتاب همدمت می شود

طفلک فکر می کند دنیا را روشن می کند.

دریغ ...


به احترام یک دوست یک دقیقه سکوت لطفا.