باران آرومه. سکوت باران تموم شد. باران خودش رو دوست داره. باران الآن که اینا رو مینویسه احساس خاصی نداره. فقط آرومه.

ببخشید که نگرانتون کردم. اما از سکوتم نتایج خوبی گرفتم. البته سکوت فقط توی وبلاگ بود. وگرنه دل مامان و داداش کوچیکه رو خوردم. سیل رو هم سر آقای صبور هوار کردم. یه کم اذیت شدم. اما این بحران رو هم پشت سر گذاشتم. یعنی پشت سر گذاشتیم. دارم کم کم اصول حرف زدن رو یاد میگیرم. البته اصول نوشتن رو. من حرف هام رو مینویسم. و اون میگه. خیلی با هم تفاوت دارن اما باید سازش کنن.

خلاصه بهترم دیگه.

این آقای صبور هم کماکان پیش مامانیشه.