بدقولي
"شازده کوچولو گفت:
شبها که به آسمان نگاه می کنی چون من در یکی از ستاره ها هستم و چون من در یکی از ستاره ها می خندم، پس برای تو مثل این است که همه ستاره ها می خندند. تو، فقط تو ستاره هایی داری که می توانند بخندند!
و وقتی از غم نبودن من تسلی پیدا کردی (آدم همیشه در هر غمی تسلی پیدا می کند) از اینکه با من آشنا شده ای خوشحال خواهی شد. تو همیشه دوست من خواهی بود. و تو با من خواهی خندید. و گاهی، همین جور بی خیال، برای تفریح پنجره ات را باز خواهی کرد... و دوستانت از اینکه می بینند تو به آسمان نگاه می کنی و می خندی تعجب خواهند کرد. آن وقت تو به آنها خواهی گفت : بلی، ستاره ها همیشه مرا می خندانند."
تو شازده کوچولو بودی یا من؟
هیچوقت نگفتی. حالا کی واسه کی تو ستاره ها می خنده؟
نگو بی خیال. همیشه همین رو میگی و سرت رو تکون میدی که از زیر جواب سوالای من در بری. من اما همیشه می پرسم و تو مظلوم میشی.
این بار من مثل شازده کوچولو هستم. یه کم درد می کشم و یه کم از درد اهلی شدن گریه می کنم. و تو شاید مثل اون گل سرخ، با یه غرور مصنوعی چشمات رو رو هم میذاری تا نبینی. اما میدونم که می بینی و از پیچ و تاب خوردن من یواشکی اشک میریزی.
چند بار جای ما تو این داستان عوض شده؟
گل سرخت رو میذارم زیر حباب تا بیای. فقط یادت باشه قول دادی بدقولی نکنی.
وَ إِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ.