وای چقدر سرد شده. صبح اصلا دلم نمیخواست از زیر پتو بیام بیرون بس که می چسبید. این چند روز همه اش به تمیز کردن خونه مشغول بودم. شستن رو بالشی و پتو ها. و آماده کردن خونه برای زمستون. دیشب هم با همسرک زدیم دیوار رو داغون کردیم که کمد رو جا دار تر کنیم مثلا. آخرش هم به این نتیجه رسیدیم که باید دریل داشته باشیم.

وقتی از این کارا می کنیم من خیلی سر به سر همسرک میذارم. چون حس می کنم تو کارای فنی قوی ترم. همسرک هم چیزی نمیگه. ولی جدا حس می کنم اگر مکانیک بودم یا تعمیر کار خیلی موفق می شدم.

خونه تمیز شده اما من هنوز راضی نیستم. به اون تغییراتی که مد نظرم هستن نرسیدم هنوز. کلا خیلی سر در گمم.


خیلی ها میگن بدون بچه نمیشه. چرا نمیشه؟ واقعا چرا؟

البته معنی جمله بالا این نیست که من بچه دوست ندارم و نمیخوام. خیلی هم دوست دارم شرایط هم مهیا باشه اقدام میکنم. اما این شرایط واقعا برام مهمه. درک نمیکنم اونایی رو که برای بچه دار شدن به آب و آتیش می زنن در حالیکه هنوز بین خودشون کلی مشکل حل نشده دارن.