من از اون دست دوست هایی هستم که نباید حتی یه لحظه منتظرشون بذاری. از همونایی که همیشه زود تر از تو سر قرار حاضر میشن. همونایی که تا گفتی ف تو فرحزاد قلیون سفارش دادن. حیف نیست؟ حیف نیست آدمی مثل من منتظر بمونه؟

من از اون دسته آدمای عجولم که اگر بخوام کاری بکنم انقدر بهش فکر میکنم تا خل بشم. بنابراین سریع اقدام میکنم تا به روانم آسیب نرسه.

من اصلا صبر ندارم. وقتی همسرک میگه پاشو بریم بیرون من سریع لباس پوشیدم، ظرفها رو شستم، خونه رو مرتب کردم. اونوقت اون هنوز نشسته داره جمع و تفریق میکنه. بعدش من لباسام رو دوباره میذارم تو کمد و اصلا هم حاضر نمیشم دوباره بپوشمشون.

من اگر دوستتونم من رو منتظر نذارید. من طاقت ندارم.


راهی برای پایین آوردن تن صدا نداریم؟ همسرک صداش واقعا آرومه و صدای من واقعا بلند. یعنی هیجان زده میشم که رسما جیغ میکشم. به همسرک میگم الآن همسایه ها می پندارن من مدام دارم تو رو دعوا میکنم. هی میگن بیچاره مرده.