غربت

به تصویر یک گلدان خالی فکر کن

و به تنهایی تلخ مرغ عشقی که جفتش مرده!

به من فکر کن

و به تردید مبهم چشمانم.

.

.

.

غربت این جاده باران زده را با تو نمی گویم هرگز.

ستاره ها

هر روز ستاره های بیشتری

بر زمین می افتند

و من

که بازمانده نسل قابیلم

هرچه بیشتر می دوم

از نجاتشان عاجزترم.

درباره درباره الي

دیروز بالاخره موفق شدم برم الی رو ببینم. البته اصرارهای آقاي صبور هم بی اثر نبود. از اون جایی که اول آقاي صبور  فیلم رو دیده و نظرش رو داده، شرط ادب رو رعایت میکنم:

آقاي صبور معتقده که فیلم خوش ساختیه، مثل تمام فیلم های آقای فرهادی. به نظر ایشون سه تا قضیه درشت نمایی شده. اول دروغ. دروغی که هر روز همه ما خیلی راحت و بی دغدغه میگیم. دوم اخلاق. یعنی قضاوت در مورد کسی که هیچی ازش نمیدونیم. جالب اینکه این قضاوت رو بچه های حقوق انجام میدن، و این نکته ظریف داستانه (به نظر من عنوان فیلم هم به همین قضاوت برمیگرده. چون مرتب میبینیم که دیگران درباره الی نظر میدن، یا سپیده نظر دیگران رو میپرسه). مورد بعدی تو همین قسمت خراب کردن وجهه الی توسط سپیده است که هرچند به اجبار انجام میشه، باز هم غیر اخلاقیه (خراب کردن وجه کسی که حالا نیست که از خودش دفاع کنه). و مورد سوم نگاه سنتی جامعه به زن و نقش اوست. یعنی اگر مردی در همین شرایط بود نگاه جامعه کاملا متفاوت میشد.

 من تا حدودی با آقاي صبور موافقم. فیلم کاملا خوش ساخته و بازی ها قوی، طبیعی، و باور پذیرن. دروغ گفتن به ویژه در رابطه زناشویی بسیار مخرب تصویر میشه. اما شرایطی هست که شخصیت الی و سپیده رو وادار به دروغ گفتن میکنه اما فیلم این دروغ تحمیل شده رو تایید نمیکنه.

مسئله ای که ذهن منو درگیر میکنه برخورد نامزد الی با شرایطه. اینکه فقط یک سوال دید اون رو نسبت به کسی که به قول خودش سه سال براش وقت و زندگیش رو گذاشته، تغییر میده. آیا یک مرد در یک رابطه زناشویی متوجه علاقه مند بودن یا بی علاقگی همسرش نمیشه؟ و آیا این همسر یا نامزد بعد از مرگش اینقدر ارزش نداره که در جستجوی دلائل مرگش باشه؟ این نوع نگرش به زن، به عنوان موجودی مجبور در یک رابطه زناشویی کمی منو آزار میده (منظورم آزاد بودن و بیقید بودن نیست، منظورم اینه که زنها اگر از شرایط زندگی زناشوییشون راضی نباشن به دلائلی ناچار به تحمل و ادامه هستن، که این حکم برای آقایون صدق نمیکنه)، اما از حق نباید گذشت که گناه دروغ گفتن الی رو سبک نمیکنه.

آخرین نکته اینه که روشنفکری یه مرد اروپا دیده به رخ مردای سنتی که دست بزن دارن، یا زن رو مایملک خودشون میدونن، کشیده شده.

 یه ابهام هم دارم. یه جایی توی فیلم درباره الی میگن خیلی زیادی مظلومه. آیا الی واقعا به قصد نجات دادن اون بچه به آب می زنه؟ اینو کسی ندیده. الی وقتی داره بادبادک رو هوا میکنه (که نشانه بازی معصومانه دوران کودکای و اوج گرفتن و بالا رفتنه) و معصومانه میخنده، یه لحظه از دوران کودکیش جدا میشه. بادبادک رو رها میکنه و میگه "من باید برم". این منو به فکر میندازه که شاید الی برای فرار از شرایط و عذاب وجدانش به آب میزنه و با اینکار خودش رو توی ذهن بیننده، به عنوان ناظر کل، به نوعی تبرئه میکنه.

تاييس

بر ویرانه های خویش ایستاده ام

بسان اسکندر

و تاییس دیوانه وار بر من میخندد!!!